بررسي هاي باستان شناسي، مروري بر طيف گسترده هنر هاي اسلامي و آشنايي با معماري اسلامي ايران
http://habibshahbazi.blogfa.com  

 خطّ مصری (۱)

کاهنان مصری مقدّمات علوم را، در مدارسی که پیوسته به معابد بود، به فرزندان خانواده‌های ثروتمند می‌آموختند، بدان سان که در کلیساهای کاتولیک رومی زمان ما نیز چنین امری جریان دارد. یکی از کاهنان، منصبی داشت که می‌توان آن را معادل وزیر آموزش و پرورش امروز دانست؛ او خود را به نام "ريیس طویلة شاهی برای تعلیم و تربیّت" می‌نامید. در خرابه‌های یکی از مدارسی که ظاهراً جزيی از بنای "رامسئوم" بوده، صدف های فراوانی یافته‌اند که بر روی آن ها هنوز نوشتة درسی را، که معلّم آن زمان های دور داده، می‌توان دید. کار آموزگار در آن زمان عبارت از این بوده است که منشی هایی برای دستگاه های دولتی تربیّت کند. با شرح و بسط در اطراف مزایاي تعلیم، کودکان را به این کار تشویق می‌کرده‌اند؛ از این قبیل است آن چه در یکی از پاپیروس ها به این صورت آمده است: "به درس و علم دل بده و آن را همچون مادرت دوست بدار". و در پاپیروس دیگر چنین می‌خوانیم: "هیچ چیز گرانبهاتر از علم نیست". و در پاپیروس دیگر چنین نوشته شده است: "هیچ حرفه‌ای نیست که آدمی در آن تحت امر دیگری نباشد، تنها مرد عالم است که در تحت حکومت خویشتن است".. یکی از علاقه مندان به کتاب چنین نوشته است: "بدبختی در آن است که شخص سرباز باشد یا به کار شخم کردن زمین بپردازد؛سعادت در آن است که آدمی در هنگام روز کتابی به چنگ آرد، و شب هنگام به خواندن آن بپردازد".

دفاتری از زمان سلطنت جدید به دست ما رسیده که آموزگاران، در حاشیة آن دفاتر، خطاهای شاگردان را اصلاح کرده‌اند؛ این خطاها به اندازه‌ای است که اگر شاگردان امروز آن ها را ببینند، بسیار مایة تسلّی خاطرشان می‌شود. دیکته نویسی و رونویسی از متن ها یکی از مهم ترین وسایل تعلیم بوده؛ این گونه درس هارا بر روی پاره‌های سفال یا ورقه‌های سنگ آهکی می‌نوشتند. بیشتر آن چه تعلیم مي كردند، به مسايل بازرگانی ارتباط داشت، زیرا مصریان نخستین قوم معامله‌گر و سودطلب بوده، و بی‌اندازه به اصل نفع‌‌پرستی و سودجویی توجّه داشته‌اند. آن چه معلّمان بیشتر در بارة آن چیز می‌نوشتند، مطالب مربوط به فضیلت و تقوا بود؛ مسألة اساسی، مثل همة زمان ها، مسألة حفظ نظم و انظباط به شمار می‌رفت. در یکی از دفترها چنین آمده است: "وقت خود را به هوس و آرزو ضایع مکن، که چون چنین کنی، عاقبت بدی خواهی داشت. كتابي را که در دست داری به دهان بخوان، و از کسی که از تو داناتر است نصیحت بپذیر". شاید این عبارت آخری کهنه‌ترین اندرزی باشد که در تمام زبان های عالم یافت می‌شود. انضباط بسیار سخت بود و بر پایه‌های ساده و ابتدایی قرار داشت. در یکی از نوشته‌ها این عبارت بلیغ آمده است: "جوانان پشتی دارند، چون این پشت مضروب شود، به درس توجّه می‌کنند، زیرا که گوش های جوانان در پشت آنان قرار گرفته است". در نوشتة شاگردی به آموزگار سابق خود، چنین آمده است: "تو به پشت من کتک زدی، و به این ترتیب تعلیماتت به گوش من فرو رفت". دلیل بر آن که این روش تربیّت، پیوسته موفقیت‌آمیز نبوده، از پاپیروسی به دست می‌آید که در آن آموزگار اظهار تأسّف می‌کند که شاگردان سابق وی به اندازه‌ای که آبجو را دوست دارند به کتاب علاقه نشان نمی‌دهند.

با این حال، عدّة کثیری از فارغ‎التحصیلان مدارس پيوسته به معابد، به مدارس عالی وابسته به ادارة خزانه‌داری داخل می‌شدند. در این مدارس، که قدیم ترین مدارس دولتی شناخته شده در تاریخ است، منشی های جوان تعلیمات مربوط به امور اداری را فرا می‌گرفتند و، پس از آن که این مدرسه را به پایان می‌رساندند، مدّتی به عنوان کارآموزی در نزد کارمندان مشغول به خدمت تمرین می‌کردند و به خوبی، در کارهایی که بعدها بایستی بر عهدة ایشان واگذار شود، آزموده می‌شدند.

شاید، برای به دست آوردن کارمندان اداری و مجرّب ساختن ایشان، این طریقه بر روشی که در نزد ما مرسوم است، یعنی انتخاب کارمندان از روی آن چه مردم در حقّ ایشان می‌گویند و از روی اندازة فروتنی و فرمانبرداریی که نشان می‌دهند و تبلیغاتی که در اطراف ایشان به عمل می‌آید، مزیّت داشته باشد. به این ترتیب است که مصر و بابل، تقریباً در یک زمان، قدیم ترین سازمان تعلیم و تربیتی را که تاریخ از آن آگاهی دارد، برقرار ساخته‌اند. تنها در قرن نوزدهم میلادی است که سازمان تعلیم و تربیت ترقّی کرد و دوباره به درجة کمالی رسید که در نزد مصریان به آن درجه رسیده بود.

وقتی دانش‌آموز به کلاس های آخر مدرسه می‌رسید، حقّ داشت که برای نوشتن از کاغذ استفاده کند؛ این کاغذ خود یکی از مهم ترین کالاهای بازرگانی مصر، در آن زمان، و یکی از بزرگ ترین عطایایی است که این کشور به جهان بخشیده است. ساقة بردی (پاپیروس) را رشته رشته می‌کردند و آن رشته‌ها را چپ و راست بر روی یکدیگر قرار می‌دادند و می‌فشردند؛ به این ترتیب، کاغذ را، که یکی از ارکان تمدّن است، می‌ساختند. گواه بر خوبی ساختمان این نوع کاغذ آن است که نوشته‌هایی از پنج‌هزار سال پیش باقی است که به آسانی خطوط آن خوانده می‌شود. برای آن که با كاغذ كتابي بسازند، طرف راست هر صفحه را به طرف چپ صفحة دیگر می‌چسباندند، و به این ترتیب طومارهایی به دست می‌آوردند که طول بعضی از آن ها به چهل متر می‌رسید، و از این حدّ کم تر تجاوز می‌کردند، زیرا مورّخان مصری اصراری در پرنویسی و پرداختن به حشو و زواید نداشته‌اند. برای ساختن مرکّب، رنگ سیاه فسادناپذیر دوده را با کمی آب و صمغ گیاهی، بر روی پاره تخته‌ای، خوب مخلوط می‌کردند؛ قلمی که به کار می‌بردند از نی بود، که کنار آن را با کارد می‌تراشیدند و برای نوشتن آماده می‌ساختند.

با همین آلات و ادوات تازه فراهم شده بود که مصریان نخستین آثار ادبی جهان را می‌نوشتند؛ ممکن است لغت و زبان ایشان از آسیا به آن سرزمین رفته باشد، چه در قدیم ترین نمونه‌ها، که به دست آمده، شباهت فراوانی با لغات سامی دیده می‌شود. آن چه ظاهراً به نظر می‌رسد، این است که خطّ نویسی، در آغاز کار، به شکل صورت نگاری بوده؛ یعنی برای نوشتن هر چیز شکل آن را رسم می‌کرده‌اند؛ مثلاً کلمة خانه را، که در زبان مصر قدیم "پر" نامیده می‌شده، با مربّع مستطیلی نمایش می‌داده‌اند که در یکی از دو ضلع درازتر آن شکافی باشد. چون بعضی از معانی مجرّد چنان است که نمی‌شود آن ها را با صورتی مجسّم ساخت، کم‌کم، صورت نگاری به مفهوم نگاری مبدّل شد، و برحسب عادت و قرارداد، علامات خاصّ، به جای آن که نمایندة شیئی باشد که تصویر شبیه به آن است، نمایندة معانیی شد که از دیدن تصویر به ذهن وارد می‌شود؛ مثلاً سر شیر نمایندة بزرگی و تسلّط بود (همان گونه که در مجسمة ابوالهول نیز چنین است)؛ زنبور علامت سلطنت به شمار می‌رفت؛ قورباغة تازه از تخم درآمده از عدد چند هزار حکایت می‌کرد. پس از آن، طریقة مفهوم نگاری پیشرفت و تکامل دیگری پیدا کرد و بعضی از معانی را، که در زبان محاوره اسم چیزی از حیث تلفّظ شبیه با تلفّظ آن معنی بود، با کشیدن شکل آن چیز نمایش می‌دادند.

مثلاً تصویر طنبور تنها برای نمایاندن طنبور به کار نمی‌رفت، بلکه معنی نیک و صالح نیز از آن به دست مي آمد؛ چه تلفّظ کلمة طنبور در لغت مصری یعنی نفر (Nefer) ‌با تلفّظ کلمة مصری به معنی "خوب" یعنی "نوفر" (Nofer) شبیه بود؛ از این جناس لفظی، ترکیباتی به دست آمده است که بی‌اندازه معمّایی و اسباب شگفتی است. کلمة نمایندة فعل "بودن" در لغت مصری لفظ "خوپیرو" (Khopiru) بود؛ در ابتداي كار، منشی های مصری از یافتن تصویری که نمایندة این معنی کاملاً مجرّد باشد، عاجز بودند، ولی در پایان کار، این کلمه را به سه قسمت "خو"- "پی"-  "رو" تقسیم کردند و این سه قسمت را با تصاویر غربال، که در تلفّظ به صورت "خو" (Khau) گفته می‌‌شود، و بوریا (با تلفّظ "پی") و دهان (با تلفّظ متعارفی "رو") نمایش دادند؛ به تدریج، عرف و عادت، که بر بسياري از چیزهای بیهوده لباس قدسیّت می‌پوشاند، از این آمیختة شگفت‌انگیز حروف، فکر ومفهوم "بودن" را استخراج کرد. به این ترتیب بوده است که نویسندة مصری مقاطع هر کلمه و شکلی را، که نمایندة هر مقطع است، و مجموعة تصاویری را، که نشانة هر لفظ می‌شود، شناخته و برای نوشتن کلمات دشوار آن ها را به مقاطع مختلف تقسیم می‌کرده و در پی یافتن الفاظی، از لحاظ تلفّظ مشابه با این مقاطع، و از لحاظ معنی مخالف با آن ها، برمی‌آمده و تصاویر اشیای مادّی نمایندة اصوات را رسم می‌کرده؛ چنین بوده است که در آخر توانسته‌اند، برای هر معنی نشانه‌های هیروگلیفی پیدا کنند و آن را با یک یا چند علامت در نوشته‌ها مجسّم سازند.

ادامه دارد.

http://habibshahbazi.blogfa.com

+ نوشته شده در  Fri 4 Mar 2011ساعت 17  توسط http://habibshahbazi.blogfa.com  |